محمد باقر شريعتى سبزوارى

227

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

نيكوتر است . فقط چيزى كه هست اين است كه در تشبيهات ، صلاحيت و شأنيت نوعى « مشبّه » معتبر است ؛ يعنى تشبيه و استعاره در موردى مستحسن است كه مشبّه به حسب نوع خود ، وصف منظور را داشته باشد ؛ مثلًا چيزى را مىشود به شير در شجاعت تشبيه كرد كه از نوع حيوان بوده باشد و اما چيزى كه از نوع حيوان نيست و شايستهء نسبت شجاعت نيست ؛ مثل يك قطعه سنگ ، تشبيهش به شير در شجاعت غلط است چنان‌كه تشبيه فرد خسيس را به حاتم طايى نيز نادرست است . اديب و دانشمند بين اين دو نوع غلط فرقى مىبيند و آن اين است كه غلط و دروغ واقعى اثرى ندارد ، ولى غلط و دروغ شاعرانه آثار حقيقى واقعى دارد ، زيرا تهييج احساسات درونى و آثار خارجى مترتب به احساسات درونى را به دنبال خود دارد . بسيار اتفاق افتاده كه شنيدن و يا به فكر سپردن معناى استعارى يك شعر ، آشوب و شورش‌هايى در جهان بر پا كرده است و خانه و كاشانه‌هايى را بر باد داده و زندگىهايى را به دست مرگ سپرده يا به عكس ، ناچيزهايى را چيز نموده و بىارزش‌هايى را ارزش داده است . در قالب شعر است كه كاه كوه و سمرقند و بخارا به خال هندوى محبوب بخشيده مىشود . شخصى به حافظ تفألى زد اين شعر آمد : در هوا چند معلق زنى و جلوه كنى * اى كبوتر ، نگران باش كه شاهين آمد چنان اين شعر زندگى او را دگرگون كرد كه كبوتروجود خود را در چنگال شاهين قضا اسير ديد و تباه شد ، در حالى كه مضمون اين شعر هيچ واقعيتى جز در حوزهء توهم و خيال ندارد . با كمال تأسف بخش اعظمى از حيات بشرى را خيالات و اوهام فرا گرفته و به اشكال گوناگون حكومت مىكند . توسل به جادوگران ، ساحران ، فال‌گيران ، غيب‌گويان و دعانويسان از اين مقوله است . گاهى انسان گروهى را دشمن فرضى و خيالى تصور مىكند و به توهم دشمن بودن حملات شديدى بر ضد آنان انجام مىدهد و تهمت و افترائاتى بر آن‌ها مىزند كه پس از فروكش كردن احساسات درونى و هيجانات نفسانى ، مىفهمد مرتكب اشتباه شده است . به قول مولوى : با خيالى جنگشان و صلحشان / با خيالى نامشان و ننگشان ، و يا اطرافيان مىدانند كه طرف گرفتار توهمات مىباشد . در اوج نهضت اسلامى ايران گاهى